درباره وبلاگ

باران رو قلب شیشه ها
جا می ذاره هی ردپا
مثل تو که رو قلب من
پا رو گذاشتی بی صدا
هنوز وقتی بارون می یاد
دلم عشق تورو می خواد
میگم به قطره بارون
دلم فقط تورو می خواد
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
بزن باران بهاران فصل خون است![]()
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان عزیز
۸۵/۵/۵ تولد وبلاگم بود ولی متاسفانه من وقت نکردم آپ کنم
امروز وبلاگم ۱سال و۱۰روزشه
تولدش مبارک

در ضمن از همه دوستان عزیزی که تو این یک سال به
وبلاگم سرمیزدن و با نظراتشون منو شرمنده می کردن
تشکر می کنم![]()
![]()
![]()


نوشته شده توسط مریم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ..... گفتم:يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار- گفتي:به چشم .... حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره .......... تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم ميخندي
می خوام بگم دیگه عشق منی وجود نداره دیگه نمی خوام دوستم داشته باشی حتی یه ذره..........
حالا دیگه بغض چشامه که..........................
نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت
سلام
من بعد از یه عمر باز امدم
آخه امروز تولدمه
من ۲۰ساله شدم![]()
تولدم مبارک![]()
نوشته شده توسط مریم در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت
به نام انکه اشک را آفريد تا شهر عشق آتش نگيرد
امروز اینجا بارون....................................
اولین بارون نمیدونین چقدر حال کردم زیر بارون................
اول پیاده روی زیر بارون و بعد هم اومدم کافینت که به مناسبت اولین بارون امسال تو وبم یه چیزایی بنویسم..
بی تو دوباره دلم گرفته
دیگه پاییزودیگه بهارش فرقی نداره
دلم گرفته
بارون نم نم داره می باره
چشم های بارون رو غم گرفته
یاد تو داره دلم گرفته
دوباره بارون زده صدامون
قدم زدن تو بارون چه حالی داره
رفتی عزیزم اشک میریزم
نبودنت گریه داره نگو نداره
هنوز هم اسمت رو لبامه
هر جا میرم فکرت باهامه
هنوز هم عکست روبرومه
روزهای رفته آرزومه
دلم گرفته, دلم گرفته, دلم گرفته


می دونی وقتی که باشم
یا اگه حتی نباشم
یا اگه حتی جدا شم
میمیرم برات
می دونی تا وقتی هستم
تاخدا رو می پرستم
اگه باشم و نباشم
میمیرم برات
میمیرم برات
به یاد خندها
به یاد گریه ها
میمیرم برات
بیبین که خسته ام
بی تو شکسته ام
وقت رفتنات میمیرم برات
وقت رفتنم وقت مردنم
می دونم تا بیای بالا سرم
بره از یاد تو دفتر خاطرات
که نوشتی برام که نوشتم برات
وقت مردنم وقت پژمردنم
یادت نره غصه خوردنم
خاطرات قشنگمون
سحرا با دعا
پنجره تیره و تار
کوچه شما
اینو بدون که من
حتی زیر خاک
داد می زنم
میمیرم میمیرم برات
به یاد خندها
به یاد گریه هات
میمیرم برات
بیبین که خسته ام
بی تو شکسته ام
وقت رفتنات میمیرم برات

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 10:24 موضوع | لینک ثابت

ای غریبه نمی دونم توکی هستی
توی قلبم پا گذاشتی
قدر بودنو شکستی
غریبه اخ اگه می شد بفهمم تو کی هستی
تو رها تر از پرنده روی شونه هام نشستی
توای که لحظه به لحظه می رفت هر جایی که می خواست
حالا با اومدن تو انگاری یه قرن تنهام
ای غریبه نمی دونم توکی هستی
توی قلبم پا گذاشتی
قدر بودنو شکستی
نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره
این روزا غم عجیبی توی قلبم پا می زاره
تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی
اومدی تو شرنوشتم دلمو دیونه کردی
ای غریبه نمی دونی نمی دونی دل عاشق
نمی دونم نمی دونم
ای غریبه ای غریبه ای غریبه ای غریبه
غریبه نمی دونی نمی دونی دل عاشق
این روزا غم عجیبی توی قلبم پا می زاره
![]()
![]()
![]()
ساده میگویم تا بتوانی به راحتی مقصد حرفهای نگاشته را بیابی.
باران میبارد.
درختها میخندند.
پرندگان میخوانند.
گلها میشکفند.
و من.............................آرزوی کوچ از این قاب طلایی را در چشم میبارم.بر لب میخندم.در گلو میخوانم.و در قلب میشکفم....عمق انتظار را در چشمان خیس روح ام میبینم و زهن,که مرموزانه بر زخمها نمک می پاشد و سخت میکند بودن را.......البته نبودن را!
وای کاشکی منم زیر این بارون بودم آخ که چه حالی می ده . روی اون نیمکته و هیچکس کاری به کارم
نداشته باشه اونقدر اونجا بمونم تا بارون از بودنم خسته بشه و بند بیاد .

می گم چرا کسی نظر نمی ده ![]()

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت

نمي بخشمت...................... بخاطر تموم خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....... بخاطر تموم غمهايي كه بر صورتم نشوندي ....... نمي بخشمت ..................... بخاطر دلي كه برام شكستي ....... بخاطر احساسي كه برام پرپر كردي ....... نمي بخشمت ..................... بخاطر زخمي كه ..بر وجودم نشوندي ........ بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاشتي ....... مي بخشمت................ بخاطر عشقي كه رو قلبم حك كردي
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 ساعت 9:30 موضوع | لینک ثابت